سلام بر تو ای رازی!

وبلاگ پرسنل ، محققان و بازنشستگان موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی

درباره من
سید محمود میرافضلی
نقاشیهای دیواری موسسه رازی: باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند(آل عمران-104).این وبلاگ توسط این جانب سید محمود میرافضلی ، به منظور ایجاد محیطی مناسب برای بحث و بررسی وضعیت تحولات علم و فناوری و بالاخص موضوعات مرتبط با موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی تاسیس شده است. این وبلاگ ، به هیچ وجه سیاسی نیست و بر اساس مقررات نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برپا شده است و مسئولیت مطالب کلا بر عهده اینجانب است. رعایت ادب و انصاف در بیان مطالب و نقطه نظرات یک وِیژگی ممتاز محققین و پرسنل موسسه رازی است و امیدواریم همکاران گرامی بنده این خصلت نیکوی خود را به بهترین وجه نمایش دهند.
نویسنده: سید محمود میرافضلی
تاریخ: سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠

نوشته و انتشار در عاشورای حسینی سال 1390 ه.ش

 عملکرد نظامی عمر سعد در حادثه عاشورا یک افتضاح کامل بود ولی سر و صدای ناشی از این فاجعه به قدری زیاد بود که این افتضاح در لابلای  صداها گم شد و حتی امروزه نیز تحلیل گران حادثه عاشورا کمتر به این موضوع اشاره می کنند.فرزند حیدر کرار در این روز یکی از بزرگترین شاهکارهای نظامی تاریخ اسلام را به نمایش گذاشت و علی رغم داشتن سپاهی محدود، تلفات بسیار سنگینی را به سپاه دشمن وارد کرد به طوریکه در هیچ یک از جنگهای تاریخ اسلام چنین چیزی دیده نشده بود.


در روز عاشورا،گرچه 72 تا 100 نفر به شهادت رسیدند ولی همین تعداد قلیل به دلیل استناداتی که در ذیل خواهد آمد بلایی بزرگ بر سر شیعیان آل ابوسفیان در کوفه آوردند که در کوفه یک عزای عمومی برپا شد.پس از واقعه کربلا خانه‌ای در ((کوفه)) نبود، مگر آنکه از آن صدای نوحه و گریه بلند بود.

منبع آمار این جدول کتاب منتهی الامال شیخ عباس قمی است و البته در دیگر کتب مقتل نیز آمارهایی با مختصر تفاوت ذکر شده است.در ضمن در اینجا به تلفات دشمن در دو جنگ دسته جمعی و همچنین تلفات ناشی از جنگ دیگر اصحاب با سپاه دشمن اشاره نشده است.

ردیف

صحابی

تعداد مقتولین

توضیحات

1

عبدالله بن عمیر

بسیار

 

2

تیراندازان سپاه

تعداد نامشخص

 

3

امام-مسلم بن عوسجه

ابن حوزه تمیمی

نفرین حضرت

4

اصحاب امام

نامشخص

جنگ عمومی اول

5

حر

یزید بن سفیان و بیش از چهل نفر
  دیگر

 

6

حر و زهیر

نامشخص

 

7

بریر

یزید بن معقل

 

8

وهب

نوزده سوار و دوازده پیاده

 

9

عمیربن عبداللّه مَذْحِجى

نامشخص

 

10

نافع بن هلال جَمَلى

مزاحم بن حریث،دوازده نفر وبه روایتى هفتاد نفر

 

11

جنگ عمومی اول

نامشخص

 

12

زهیر بن قَین

اباعزّه

 

13

جنگ عمومی دوم

نامشخص

 

14

حبیب

شصت و دو تن

 

15

عُرْوَه غِفارىّ

شصت نفر

 

16

زهیر

یک صد و بیست تن

 

17

عابس

فراوان ولی نامشخص

 

18

یزیدبن زیاد بَهْدَلى

95

تیرانداز زبردست

19

جَوْن مولى ابوذر غفارىّ

25

 

20

مادر جوانی از سپاه امام

2 نفر

 

21

غلام ترک امام حسین

70

 

22

علی اکبر(ع)

120 نفر در حمله اول و هشتاد نفر
  در حمله دوم

 

23

عبداللّه بن مسلم بن عقیل

98

 

24

محمّد بن عبداللّه بن جعفر

10

 

25

عون بن عبداللّه بن جعفر

سه تن سوار و هیجده تن از پیادگان

 

26

عبدالرحمن بن عقیل

هفده تن

 

27

قاسم بن الحسن

35

 

28

حسن مُثَنى

17

 

29

حضرت ابوالفضل (ع)

80 نفر در آخرین حمله،تعدادی
  نامشخص از صبح تا عصر در حملات متعدد

 

30

امام حسین(ع)

1950

 

جمع کل

2900

 

اگر بیلان عملکرد چهل نفر صحابی که در اینجا نامشان ذکر نشد و همچنین تلفات دو جنگ دسته جمعی نیز اشاره کنیم آمار تلفات به حدود 4000 نفر می رسد.البته در بعضی از مقاتل، تعداد کشته های لشگر عمر بن سعد، هشت هزار و هشتاد نفر ذکر شده است.( مقتل الحسین مقرم، ص 259)  و برخی محققین نیز مقدار تلفات را حدود 1000 نفر برآورد کرده اند...(بهرام حمیدزاده،الگوی مدیریت و رهبری در قیام روز عاشورا، پگاه حوزه :: ششم اردیبهشت 1382، شماره 92).آیا این آمار صحیح است؟به نظر من باید با درصدی ضریب خطا این آمار را پذیرفت.برای این موضوع حداقل چند دلیل می توان مطرح کرد:

1-  صحت روایات از نظر سند:شیخ عباس قمی در بیان روایات از دقت بالایی برخوردار بوده و لااقل باید صحت روایات از نظر سند را مورد تایید قرار داد،

2-  خستگی:یک دلیل که می توان برای این آمار بالای تلفات ذکر کرد خستگی سپاه دشمن بوده زیرا به روایت بسیاری از تاریخ نگاران 4000 نفر از این سپاه به ریاست شمر،درست روز قبل به کربلا رسیده بودند و هنوز فرصت کافی برای رفع خستگی نیافته بودند،بالاخص آنکه مدیریت اردوی 30000 نفری سپاه عمر سعد کاری بسیار سخت و مشکل بوده است. در شب عاشورا،امام(ع) با پرده برداشتن از اسرار واقعه عاشورا و نشان دادن ملکوت آسمان و زمین به سپاهیان خود آنها را برای یک جهاد شهادت طلبانه و رزم حیدری به شدت تحریک نمود.آرامشی که در اثر این تلقین در سپاه او ایجاد شد سبب گردید تا این رزمندگان در کنار آخرین عبادات عاشقانه خود با معبود،با آرامش زیاد به خواب عمیق فرورفته و از لحاظ جسمی برای یک نبرد سنگین آماده شوند.در مقابل شب عاشورا برای سپاه دشمن شبی بود پر از خوابهای آشفته و تفکر در باره عاقبت دردناک اخروی جنگیدن با فرزندان زهرا(س).این آشفتگی قطعا سبب بدخوابی تعداد زیادی از شیعیان آل ابوسفیان و خستگی در روز نبرد بوده است.

3-  شخصیت غیر نظامی عمر سعد:عمر سعد یک شخصیت نظامی نبود بلکه یک شخصیت سیاسی بود و چنین فرد نالایقی قطعا در نحوه چینش قوای خود دچار خطاهای بزرگی بوده که امام حسین(ع) برای ضربه زدن به ایشان از این نقاط ضعف استفاده کرده است،

4-  ترس ناشی از تبحر و تجربه بیشتر جنگی سپاه امام(ع): علی رغم تعداد کم،نفرات سپاه امام حسین(ع) از شهرت ،شعور ،تجربه و سابقه نظامی بسیار بیشتری برخوردار بودند و تجمع این همه نیروی زبده و خبره در جنگاوری ضربه بسیار زیادی به روحیه سپاه عمر سعد وارد می کرد.مشهورترین فرد سپاه امام حسین(ع)،شخص امام حسین بود که در جنگ صفین فرمانده جناح چپ لشکر امام علی(ع) بود و بسیاری از نظامیان آن زمان هنوز سابقه جنگاوری و تهور امام(ع) را به خاطر داشتند.حضرت عباس(ع) نیز ظرف سالیان قبل شهرت بسیاری را برای خود کسب کرده بود و سپاه دشمن از صبح روز عاشورا همواره نگران رویاویی با این مرد بزرگ بودنددیگر سپاهیان آنها مثل زهیر،عابس،حر،علی اکبر(ع) و ... نیز از شهرت نظامی بالایی برخوردار بوده اند.ترس یک عامل بزرگ برای موفقیت نظامی امام(ع) بوده است.

5-   آرایش صحیح قوا: صبح روز عاشورا امام (ع) پس از نماز و ایراد خطبه برای اصحابش، صفوف اصحاب را برای رزم آماده ساخت . ستون راست سپاه را به تعداد 20 نفر تحت فرماندهی زهیر بن قیس، ستون چپ را به تعداد 20 نفر تحت فرماندهی حبیب بن مظاهر و مابقی را، در قلب سپاه تحت فرماندهی حضرت ابوالفضل العباس سازماندهی نمود .هرچند تعداد قوای نظامی امام(ع) اندک بود ولی با اینحال نحوه آرایش قوای ایشان به نحوی بود که در هر رویارویی تعداد زیادی از سپاه ایشان می توانستند با استفاده از اصل تمرکز قوا،حمایت نیروهای رزمنده از یار خودی در حین جنگ،استفاده درست و به جا از تخصص نیروها در مقابل حملات دشمن و ...جنگیده و تلفات دشمن را بالا ببرند.

6-  نحوه حملات: نحوه حملات نیروهای سپاه امام(ع) از هوشمندی زیادی برخوردار بوده زیرا ایشان به نوعی حمله می کردند که در هر حمله تعدادی از افراد دشمن در زیر دست و پای نیروهای خودی کشته یا مجروح می شدند.

7-   بهره گیری از موانع طبیعی: استفاده از موانع طبیعی در اطراف خیام سبب شده بود که دشمن نتواند با حمله به خیام از پشت یا اطراف،روحیه سپاه امام(ع) را تحلیل برده یا تمرکز آنها را در دفاع و حمله مختل کند. از آنجایی که سپاه امام حسین (ع) قبل از دشمن به منطقه عملیاتی کربلا وارد شده بود، با بررسی های دقیق امام حسین (ع) و بهره برداری از عوارض طبیعی، در ضلع شرقی فرات مستقر می گردد و سپاه دشمن نیز در ضلع غربی آن قرار می گیرد ...(بهرام حمیدزاده،الگوی مدیریت و رهبری در قیام روز عاشورا، پگاه حوزه :: ششم اردیبهشت 1382، شماره 92). حتی یکبار که سپاه دشمن توانستند به محدوده خیام وارد شوند نتیجه ای برای ایشان جز تعدادی کشته و مجروح از دشمن و تحکیم استحکامات امام(ع)!!! حاصل نشد.....و لشکر پسر سعد را توانائى نبود که بر ایشان بتازد جز از یک طرف زیرا که خیمه ها را به هم متصل کرده بودند و آنها را از عقب سر و یمین و یسار قرار داده بودند. عمر سعد که چنین دید جمعى را فرستاد که خیمه ها را بیفکنند تا بر آنها احاطه نمایند سه چهار نفر از اصحاب امام حسین علیه السّلام در میان خیمه ها رفتند هنگامى که آن ظالمان مى خواستند خیمه ها را خراب کنند بر آنها حمله مى کردند و هر که را مى یافتند مى کشتند یا تیر به جانب او مى افکندند و او را مجروح مى نمودند، عمر سعد که چنین دید فریاد کشید که خیمه ها را آتش زنید و داخل خیمه ها نشوید، پس آتش آوردند خیمه را سوزانیدند، سیّد الشّهداء علیه السّلام فرمود: بگذارید آتش زنند زیرا که هر گاه خیمه ها را بسوزانند نتوانند از آن بگذرند و به سوى شما آیند و چنین شد که آن حضرت فرموده بود…(منتهی الامال)حفظ روحیه و تمرکز سبب می شده که امام(ع) به خوبی بتواند میدان نبرد را مدیریت کند و جریان جنگ را به نحوی که مطلوب ایشان بود پیش ببرد.این مدیریت به امام(ع) فرصت می داد که در حین وارد کردن تلفات بالا به دشمن،پیامهای قیام عاشورا را در قالب رجزهای جنگی یا پند و اندرز به دشمن منتقل نماید.

8-  مدیریت صحیح میدان جنگ: علی رغم تعداد زیاد سپاه دشمن،امام(ع) به نحوی میدان جنگ را مدیریت کرده بودند که آنها نتوانند با تمام قوا به سپاه امام(ع) حمله کنند.توضیح آنکه اگر نیروهای سپاه امام(ع) را پنجاه نفر در نظر بگیریم،در یک میدان جنگی محدود و مدیریت شده،فقط تعداد 50 تا صد نفر از سپاه دشمن امکان جنگ با سپاه 50 نفره امام(ع) را می یافتند و بقیه باید پشت سر نیروهای حمله کننده جلویی تجمع کنند.علت این تجمع آن بوده که آنها نمی توانستند از اطراف به خیام حمله کنند و فقط امکان حمله از یک سو وجود داشته نه بیشتر.علی رغم شهادت طلبانه جهاد سپاه امام(ع)،آن حضرت برای زنده ماندن هر یک از سپاه خود ارزش بالایی قایل بوده و سعی می کرده که از شهادت بیهوده آنها جلوگیری کند.به عنوان مثال ظاهر برخی روایات نشان می دهد که امام(ع) نیروهای رزمنده خود را از فرو رفتن در قلب دشمن و دور شدن از محدوده جنگی تعیین شده که می توانست این تعادل را به هم زده و به قوای دشمن اجازه دهد از هر سو به فرد رزمنده حمله کنند منع می کرده و به ایشان می فرموده در نزدیکی ایشان قتال کنند... عبداللّه و عبد الّرحمن پسران عروه غِفارىّ که از شجاعان کوفه و اشراف آن بلده بودند خدمت امام حسین علیه السّلام آمدند وگفتندمستولى شدند دشمنان بر ما و ما کم شدیم به حدّى که جلو دشمن را نمى توانیم بگیریم لا جرم از ما تجاوز کردند و به شما رسیدند پس ما دوست داریم که دشمن را از تو دفع نمائیم و در مقابل تو کشته شویم ، حضرت فرمود: مرحبا!پیش بیائید ایشان نزدیک شدند و در نزدیکى آن حضرت مقاتله کردند)(مننهی الامال) اعضای سپاه امام(ع) در رزمهای تن به تن یا یک نفر به چندنفر پیروز بوده اند و لذا شرایط به نحوی پیش می رفته که اعضای سپاه دشمن باید منتظر می ماندند تا به نوبت کشته شوند!!!!این نحوه مدیریت منطقه نبرد،شانس رزمنده برای پیروزی و افزایش بهره وری جنگی او را به شدت بالا می برده است.

9-  بهره گیری از اصل تمرکز قوا: در مواقعی که یک یا چند نفر از اعضای سپاه از محدوده مقرر دور شده و به محاصره نیروهای دشمن در می آمدند امام(ع) با اعزام افسران زبده خود آنها را از محاصره نجات می داده است:...مروبن خالد صیداوىّ و جابربن حارث سلمانىّ و سعد مولى عمروبن خالد و مُجَمِّع بن عبداللّه عائذىّ مقاتله کردند در اوّل قتال و با شمشیرهاى کشیده به لشکر پسر سعد حمله نمودند،چون درمیان لشکر واقع شدند لشکر بر دور آنها احاطه کردند وایشان را از لشکر سیّد الشّهداء علیه السّلام جدا کردند و جناب عبّاس بن امیرالمؤ منین علیه السّلام حمله کرد بر لشکر و ایشان را خلاص نمود و بیرون آورد..

10-  تسلط بر میدان جنگ: یک نکته بسیار جالب آن بوده که محل قرار گیری خیام و استقرار سپاه امام تا حدی بالاتر از سپاه دشمن بوده و این نکته بالاخص برای امام(ع) شرایط  مطلوبی را برای نظارت بر میدان جنگ فراهم می ساخته است.به علاوه بالاتر بودن محل خیام و استقرار سپاه امکان آسیب به خاندان امام(ع) از طریق تیراندازی یا پرتاب نیزه را کاهش می داده است.همچنین نیروهای حمله ور برای رسیده به خیام باید از یک یا چند تپه کوچک باید بالا می رفتند که کار را برای آنها سخت می کرد.به عنوان یک تیر خلاص به روحیه سپاه دشمن برای نزدیک شدن به خیام در بحبوحه نبرد،امام(ع) چند نفر از زبده ترین افراد سپاه خود به ریاست حضرت عباس(ع) را مامور حفاظت از خیام نموده بود.در کل مواهب طبیعی برای امام(ع)،کاربرد زیادی داشته و در نبرد آخر روز عاشورا نیز از این موضوع به خوبی استفاده کردند.

11-  راهنمایی و تشویقات فرمانده: جنگ در مقابل نگاه امام(ع) به عنوان فرزند پیغمبر(ص)،جگر گوشه زهرا(س)،محبوب دل امیرالمومنین(ع)،امام زمان و مکان و استاد طراز اول در جنگاوری و هنر رزم حیدری سبب می شده که هر یک از رزمندگان بهترین عملکرد خود را به نمایش بگذارند و بهره وری بالایی را از خود نشان دهند.امام(ع) مثل یک مربی یا کوچ کشتی در کنار میدان رزم،فرد رزمنده را با نواهای عاشقانه و دعاهای خویش به طور مرتب تشویق می کرده و برای پیروزی در نبرد او را راهنمایی می کرده تا از غافلگیری ناگهانی او جلوگیری کند.غیر از او حضرت عباس(ع) نیز چنین نقشی را در کنار میدان نبرد بازی می کرده است.... پس حنظله عرض کرد: ... فدایت شوم ، آیا من به سوى پروردگار خود نروم و به برادران خود ملحق نشوم ؟فرمود: بلى شتاب کن و برو به سوى آنچه که از براى تو مهیّا شده است و بهتر از دنیا و آنچه در دنیا است و به سوى سلطنتى که هرگز کهنه نشود و زوال نپذیرد...

12-  تضعیف روحیه سپاه دشمن: هر آنچه که سبب تقویت روحیه قوای امام(ع) برای رزم بهتر و افزایش تلفات دشمن می شده،بر عکس برای سپاه عمر سعد سبب کاهش روحیه و کاهش قدرت آنها برای ضربه زدن می شده است.بی بهره ماندن از مدیریت درست منطقه جنگی،آشفتگی و اختلاف بین قبایل در نحوه جنگیدن،بی تجربگی عمر سعد و حتی شمر در مدیریت این سپاه،سخنها و رجزهای کوبنده سپاه امام(ع)،نفرینها و هشدارهای امام(ع)،تلفات بسیار زیاد سپاه عمر سعد که به طور مرتب نیز افزایش می یافت،خستگی بیش از حد،تضادهای فکری و ذهنی (از قبیل اینکه چگونه ما فرزند پیغمبر(ص) را می کشیم و در روز قیامت توقع شفاعت او را داریم)،طول کشیدن زمان جنگ و به خصوص به عصر کشیده شدن آن در حالی که هنوز زبده ترین نیروهای امام(ع) زنده مانده بودند و عوامل دیگر سبب می شد که لحظه به لحظه روحیه سپاه عمر سعد خراب و خراب تر شود.

13-  کوری عقل و تدبیر: طمع به جوایز موعود یزید،غرور ناشی از برتری کمی نظامی و کینه شدید نسبت به امام علی و خاندان طاهرین او(ع)،سه عامل کوری عقل و تدبیر در سپاه شیعیان آل ابوسفیان بوده است و کاملا واضح است که چه بلایی بر سر سپاهی که تدبیر و عقل نداشته باشد می آید.آنان فکر می کردند که غلبه بر سپاه امام حسین(ع) یک هدف آسان است تا حدی که تصور می کردند که اگر این سی هزار نفر دست به سلاح نبرند و صرفا با سنگ به ایشان حمله کنند غلبه خواهند کرد!!!به عنوان مثال در صحنه ای از جنگ عمربن حجاج به سپاهیان خود گفت:...بخدا قسم اگر اینان را جز با سنگ تیر باران نکنید آنانرا خواهید کشت...(منتهی الامال و بحار الانوار).از این کج فهمی ها و تکبرها به وفور در سپاه عمر سعد وجود داشت و وقتی عصر عاشورا آنها داشتند کشته ها و مجروحین خود را جمع آوری و سرشماری می کردند به خوبی دریافتند که در چه گمراهی عظیمی بوده اند.

14-  خطرناک تر از پلنگ: اگر شما یک جنگوی عادی را محاصره کرده و تمامی راهها را به سوی او ببندید از یک پلنگ نیز خطرناکتر می شود،حال چه برسد به شهدای کربلا که هر یک جنگجویی بزرگ و رزمنده ای زبر دست بوده اند. این یک قاعده مهم است که اگر فردی بداند حتما در جنگی کشته می شود و راه فراری هم ندارد و از سوی دیگر یقین کرده که اگر کشته شود مستقیما به بهشت خواهد رفت با نیرویی مضاعف خواهد جنگید و تا چند نفر را نکشد کشته نمی شود.امام (ع) در روز عاشورا پس از نماز صبح رو به سوی یارانش نموده و فرمود: ای بزرگ زادگان، صبر و شکیبایی به خرج دهید که مرگ چیزی جز یک پل نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده، به بهشت پهناور و نعمت های همیشگی آن می رساند چه کسی است که نخواهد از یک زندان به قصری باشکوه انتقال یابد . همین مرگ برای دشمنان شما مانند آن است که از کاخی به زندان و شکنجه گاه منتقل گردد. چنین تشویقی سبب می شده که این افراد شجاع و برگزیده در میدان نبرد بسیار خطرناکتر و شجاعتر از قبل بوده و بهترین رزم عمر خود را به نمایش بگذارند.

درکل اگر تعداد تلفات دشمن را 4000 نفر و تعداد شهدا را 100 نفر در نظر بگیریم نسبت تلفات 1:40 به دست می آید.با این اوصاف می توان  ادعا نمود که بهره وری جنگی سپاه امام حسین(ع) نسبت به تمامی جنگهای پیامبر(ص) و امام علی(ع) در حد بالاتری قرار داشته و علت آن نیز تا حد امکان در بالا توضیح داده شد.در این خصوص در مقالات دیگر نیزتوضیحاتی داده شده است از جمله حمید زاده در تحقیقی نوشته است:در غروب تاسوعا، امام حسین (ع) پس از جلسه توجیهی با یارانش دستور می دهد خیمه ها را - که بنا به قولی تعداد آنها 60 چادر بود - که از هم دور بودند، به شکل هلالی نزدیک یکدیگر قرار دهند و آنچنان نزدیک آوردند که طناب خیمه ها در داخل یکدیگر فرو رفت; به گونه ای که عبور یک نفر از بین دو خیمه ممکن نبود و ضمنا مقابل هر دو خیمه، سه تن تیرانداز قرار داد تا در صورت حمله ناگهانی دشمن، بتوانند آن را دفع کنند . از سوی دیگر امام حسین (ع) دستور داد پشت سر خیمه ها کانالی را حفر کنند; به طوری که سوارکاران دشمن نتوانند از روی آن عبور کنند و همچنین مقدار زیادی خار و نی را جمع آوری و داخل کانال ریختند تا در صبح عاشورا آن را آتش بزنند و از این طریق امکان حمله دشمن را از پشت سر کاملا گرفته باشند . در سمت راست آنان نیز باتلاق و نیزار وجود داشت . بدین ترتیب تنها از روبرو و سمت چپ با دشمن مواجه بودند . در واقع امام حسین (ع) با استفاده از عوارض طبیعی و مصنوعی توانست راه نفوذ دشمن را از سه طرف مسدود نماید و تنها یک راه باریک برای ورود و خروج به خیمه ها قرار دهد. آن مسیر  نیز بوسیله مردان جنگاور و شجاع مورد حفاظت قرار داشت، بطوریکه دشمن پیش بینی می کرد که با توجه به حجم نیروی رزمی خویش به میزان حدودا 30000 نفر و نیروهای رزمی امام حسین (ع) 72 نفر، عملیات را حداکثر ظرف یک ساعت به نفع خود به پایان رساند; لکن امام حسین (ع) به وسیله نیروی انسانی اندک و تدابیر نظامی و رهبری نافذ خود توانست از صبح روز عاشورا تا عصر آن روز، در مقابل سپاه سی هزار نفره دشمن مقاومت کند و تلفات سنگین، یعنی بیش از 1000 نفر از دشمن بگیرد . همچنانکه در سطور قبل اشاره گردید وقتی دشمن از یک نقطه حمله کرد، حجم زیاد نیروی جنگنده تاثیر چندانی نداشت; مانند اینکه چند نفر معدود در تنگنای کوهی راه را بر سپاهی عظیم ببندند و یا بر آنان کمین بزنند، می توان مدتها آن سپاه را متوقف یا زمین گیر نمود . ...(بهرام حمیدزاده،الگوی مدیریت و رهبری در قیام روز عاشورا، پگاه حوزه :: ششم اردیبهشت 1382، شماره 92)

نمایش تمام قد رزم حیدری: روز عاشورا روزی بود که مردم بار دیگر شاهد جنگ تمام و کمال مردی از تبار حیدر بودند که به همان شیوه پدر می جنگید.راوی می گوید: به خدا قسم ! هرگز مردى را که لشکرهاى بسیار او را احاطه کرده باشند و یاران و فرزندان او را به جمله کشته باشند و اهل بیت او را محصُور و مستاءصل ساخته باشند، شجاعتر و قوىّ القلب تر از امام حسین علیه السّلام ندیدم ؛ چه تمام این مصائب در او جمع بود به علاوه تشنگى و کثرت حرارت و بسیارى جراحت و با وجود اینها، گرد اضطراب و اضطرار بر دامن وقارش ننشست و به هیچ گونه آلایش ‍ تزلزل در ساخت وجودش راه نداشت و با این حال مى زد و مى کُشت ، و هنگامى که اَبطال رِجال بر او حمله مى کردند چنان بر ایشان مى تاخت که ایشان چون گلّه گرگ دیده مى رمیدند و از پیش روى آن فرزند شیر خدا مى گریختند، دیگر باره لشکر گرد هم در مى آمدند و آن سى هزار نفر پشت با هم مى دادند و حاضر به جنگ او مى شدند، پس آن حضرت بر آن لشکر انبوه حمله مى افکند که مانند جَراد مُنْتَشر از پیش او متفرّق و پراکنده مى شدند و لختى اطراف او از دشمن تهى مى گشت . پس ، از قلب لشکر روى به مرکز خویش مى نمود کلمه مبارکه لاحَوْلَ وَلا قوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ را تلاوت مى فرمود.

 جیمز کار گرن  هندوى هندى در باب شجاعت و جنگاوری امام حسین علیه السّلام می نویسد: چون بهادرى و شجاعت رستم مشهور زمانه است لکن مردانى چند گذشته که در مقابلشان نام رُستم قابل بیان نیست ؛ چنانچه حسین بن على علیهماالسّلام که شجاعتش بر همه شجاعان رتبه تقدّم یافته ؛ چرا که شخصى که در میدان کربلا بر ریگ تفته با حالات تشنگى و گرسنگى مردانگى به کار برده باشد به مقابل او نام رستم کسى آرد که از تاریخ واقف نخواهد بود. قلم که را یارا نیست که حال حسین علیه السّلام بر نگارد، و زبان که را طاقت که مدح ثابت قدمى هفتاد و دو نفر در مقابله سى هزار فوج شامى کوفى خونخوار و شهادت هر یک را چنانچه باید ادا نماید، نازک خیالى کجا این قدر رسا است که حال و دلهاى آنها را تصویر کند که بر سرشان چه پیش آمد از آن زمانى که عمر سعد با ده هزار فوج دور آنها را گرفته تا زمانى که شمر سرا قدس را از تن جدا کرد. مثل مشهور است که دواى یک ، دو باشد یعنى از آدم تنها کار بر نمى آید تا دوّمى برایش مدد کار نباشد. مبالغه بالاتر از آن نیست که در حقّ کسى گفته شود که فلان کس را دشمن از چهار طرف گیر کرده است مگر حسین علیه السّلام را با هفتاد و دو تن ، هشت قسم دشمنان تنگ کرده بودند با وجود آن ثابت قدمى را از دست ندادند، چنانچه از چهار طرف ده هزار فوج یزید بود که بارش نیزه و تیرشان مثل بادهاى تیره طوفان ظلمت برانگیخته بودند. دشمن پنجم حرارت آفتاب عرب بود که نظیرش در زیر فلک صورت امکان نپذیرفته ، گفته مى توان شد که تمازت و گرمى عرب غیر از عرب یافت نمى تواند شد. دشمن ششم ریگ تفتیده میدان کربلا بود که در تمازت آفتاب شعله زن و مانند خاکستر تنور گرم سوزنده و آتش افکن بود بلکه دریاى قهّارى مى توان گفت که حبابهایش آبله هاى پاى بنى فاطمه بودند، واقعى دو دشمن دیگر که از همه ظالمتر یکى تشنگى و دوّم گرسنگى مثل همراهى دغاباز ساعتى جدا نبودند، خواهش و آرزوى این دو دشمن همان وقت کم مى شد که زبانها از تشنگى چاک چاک مى گردیدند. پس کسانى که در چنین معرکه هزارها کفّار را مقابله کرده باشند بهادرى و شجاعت بر ایشان ختم است(لؤ لؤ و مرجان - محدّث نورى ص 186 و 187، تحقیق : حسین استادولى).

 ابن شهر آشوب و غیره نقل کرده اند که آن حضرت یکهزار و نُهصد و پنجاه تن از آن لشکر را به دَرَک فرستاده سواى آنچه را که زخمدار و مجروح فرموده بود. این وقت ابن سعد لعین بدانست که در پهن دشت آفرینش هیچ کس را آن قوّت و توانائى نیست که با امام حسین علیه السّلام کوشش کند و اگر کار بدین گونه رود آن حضرت تمام لشکر را طعمه شمشیر خود گرداند. لاجرم سپاهیان را بانگ بر زد و گفت:واى بر شما! آیا مى دانید که با که جنگ مى کنید و با چه شجاعتى رزم مى دهید این فرزند اَنْزَع البَطین غالب کلّ غالب على بن ابى طالب علیه السّلام است ، این پسر آن پدر است که شجاعان عرب و دلیران روز گار را به خاک هلاک افکنده . همگى همدست شوید و از هر جانب براو حمله آرید پس آن لشکر فراوان از هر جانب بر آن بزرگوار حمله آوردند و تیراندازان که عدد آنها چهار هزار به شمار مى رفت تیرها بر کمان نهادند و به سوى آن حضرت رها کردند...

قبلا در باره نبرد حیدری و شیوه رزم مولا توضیحات مفصلی داده و نوشته شده است. پس از او فقط یک نفر توانست تمامی خصلتهای رزمی مولا(جهاد تا شهادت) را به طور تمام و کامل یکبار دیگر نشان دهد.در روز عاشورا تاریخ باز هم شاهد جهاد مردی با تک ضربات کشنده،سرعت خیره کننده در حملات،فرار از تیررس تیراندازان و نیزه اندازان و پیشروی در زیر باران تیرها بود.یک برداشت من از نبرد مولا امام حسین(ع) در این جنگ آن است که ایشان در نبرد کربلا هیچیک از جنگجویان دشمن را لایق بقا ندانست و هر یک را با ضربه ای به درک واصل کرد.برخی در آمار کسانی که به دست مولا در واقعه عاشورا کشته شدند شک می کنند ولی نویسنده در این آمار شکی ندارد.یک دلیل آن وثاقت شیخ عباس قمی در نقل روایات است و دلیل دیگر در مباح بودن خون و جان تمامی کسانی است که در روز عاشورا به روی او شمشیر کشیدند و به هیچ توصیه و سخن او اهمیت ندادند.لشکریانی که به روی پیامبر(ص) شمشیر کشیدند کفار و مشرکین بودند که با پیامبر (ص) هیچ پیمانی نداشتند، او را برای امامت خود دعوت نکرده بودند،به او به عنوان پیامبر اعتقاد نداشتند و لذا برخی از آنها این شانس را داشتند که با دیدن حقایقی بیشتر هدایت شوند ولی کسانی که در روز عاشورا با امام(ع) جنگیدند چنین خصلتهایی را نداشتند. اینگونه شد که امام حسین(ع) و یاران گرامیش در روز عاشورا  در کشتن ایشان تردیدی نداشتند و بعد از آن نیز تمامی کسانی که از حادثه کربلا و از تیغ امام حسین(ع) و یاران جان برکفش جان سالم به در بردند در فاصله ای نزدیک دچار عذاب و عقاب الهی شده و به درک واصل شدند.

امام(ع) از صبح تا عصر عاشورا چندین بار با دشمن کافر خود جنگید و کاملا قابل درک و قبول است که نزدیک به دو هزار نفر به دست ایشان کشته یا مجروح شده باشند چون حضرت برای کشتن هر یک از ایشان نیاز به زدن ضربات زیاد نداشته است. شیوه جنگی امام(ع) در روز عاشورا آن بوده که از سوی بلندی و با سرعت زیاد به سوی لشکریانی که او را محاصره کرده بودند هجوم آورده و در این مسیر هر کسی که در مسیر ضربات او قرار می گرفته را با  ضربه ای می کشته یا به شدت مجروح می ساخته است. قطعا امام(ع) در این صحرای پهن و عریض در هر هجوم مسیری متفاوت را انتخاب می کرده تا دشمن نتواند او را در دام خود انداخته و شکار نماید.بهترین توصیف حالت رفتار لشکر عمر سعد در هنگام هجومهای شدید امام(ع) این آیات قرآن است که می فرماید:

آنها همانند گورخرانی هستند که از مقابل شیری می گریزند(مدثر-آیات 4-73)

و شیخ عباس ایشان را به جرار منشر(ملخهای پراکنده )تشبیه کرده است. هنگام هجوم امام(ع) اغلب ایشان به هر سویی می گریختند و چه بسا برخی در زیر دست و پای بقیه آسیب می دیدند. البته رزمجویان دشمن سعی می کردند با پرتاب تیر یا نیزه او را متوقف سازند ولی مهارت امام(ع) در گریز از ایشان سبب گردید که آنها در هیچیک از این حملات موفق به زدن ضربه ای مهم و مرد افکن شوند.

زنانی که در خیام حرم بودند از صدای فریاد و ناله مردم می فهمیدند که هنوز امام(ع) زنده بوده و در حال جنگیدن است با اینحال وقتی اسب امام(ع) به آن سوی میدان می رسید ایشان با فریادی بلند می فرمود:لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم و با این ذکر جلیله مولا علی(ع) که در تمای جنگها بر زبان او بود روحیه دشمن را نابود و زنان و کودکان را از حیات خود مطلع می ساخت.

نام اسب مولا در روز عاشورا بیشتر به ذوالجناح معروف است(و این به علت آن است که این اسب  تربیت شده و اصیل،دارای سرعت بسیار چشمگیر و خیره کننده در هنگام حملات بوده و این سرعت به قدری بوده که انگار دارای دو بال بوده و پرواز می کرده است) ولی در عین حال شیخ عباس قمی در بخشی از روایات از اسبی به نام مُرْتَجِز نیز نام می برد که متعلق به پیامبر(ص) بوده است.از زمان رحلت پیامبر(ص) حدود 48 سال می گذشت و باید سن اسب پیامبر(ص) در این زمان بالغ بر 50 سال بوده باشد و معلوم نیست که یک اسب بتواند در این سن اینگونه در عرصه جنگ یورش بیاورد. شاید امام حسین ع در روز عاشورا هر دو اسب را به همراه داشته و به طور متناوب از هر دو استفاده کرده باشد. در حین این جنگ و گریز طولانی دشمنان امام(ع) بارها سعی کردند که این اسب آموزش دیده را هدف تیرها و شمشیرهای خود ساخته و پاهای او را  عقر(پی) نمایند ولی سرعت و تکنیک بسیار عالی امام(ع) در این حملات سبب گردید که آنها در این کار موفق نشوند.

در میان 4000 نیروی تیرانداز به رهبری حصین بن نمیر تیراندازان بسیار مبرز و ورزیده ای همچون حرمله بن کاهل حضور داشتند که هر گونه هدفی را اسیر تیرهای خود می ساختند. آنچنان که در کتاب منتهی الامال ذکر شده چندین نفر از اصحاب امام(ع) در حین رزم، اسیر تیرهای سهمگین حرمله که بعضا سه شعبه بودند گردیده و به شهادت رسیدند.یکی از این تیرها چند لحظه قبل سبب شهادت طفل شیرخواره امام بر روی دستان او گردیده بود ولی امام (ع) با دقت فراوان از این تیرهای سهمگین نیز جان سالم به در برد.  اتفاقا به نظر می رسد  یک علت تلفات بالای دشمن همین تیراندازها بوده اند که ناشیانه سپاه خود را هدف قرار داده باشند.

یک نکته بسیار مهم این است که حتی حملات گروههای مختلف موسوم به شیوه گرگان که مشرکین در جنگ احد از آن استفاده کردند نیز نتوانست ایشان را تحت تاثیر قرار دهد و ایشان با تغییر مکرر محل و میدان رزم این گروهها را به سویی کشانده و تمرکز ایشان را بر هم میزد و نفرات شجاع و برگزیده این لشکر پراکنده که با پشتکار و همت زیاد در صدد کشتن امام بودند!!! را در زمان مناسب شکار می کرد. قطعا یکی از دلایل تلفات لشکر عمر سعد در این ساعات نیز همینطور بوده است .در یکی از زیارات امام حسین(ع) به ایشان می گوییم سلام بر تو ای پهلوان و سلحشور مسلمین  و در  زیارت ناحیه مقدسه نیز می خوانیم سلام بر تو که ملایکه اسمان از شجاعت و صبر تو در شگفت ماندند. بی تردید امام حسین(ع) یک رزمنده کامل و بی نظیر بوده که تمام فنون رزمی را به خوبی از پدر قهرمانش آموخته بود  و در این میدان بیش از همیشه خاطرات او را به یاد آورد و در حالی که همه اهل خیام برای او می گریستند او برای مظلومیت و غربت پدر و برادرش گریست و به یاد آنها بی پروا و فداکارانه  شمشیر زد. قطعا پس از جنگ  جمل و صفین و نهروان ،صحنه های نبرد روز عاشورا بهترین زمان برای نمایش این سلحشوری و شجاعت بوده است.امام(ع) به همین شیوه بارها یورش آورد تا جایی که دشت کربلا از جنازه ها و زخمی های سپاه عمر سعد پر شد و  بیش از سیصد زخم نیز به بدن او وارد شد .نکته  جالب آن است که به گفته امام باقر(ع) تمامی این زخمها در جلوی بدن ایشان بوده (زیرا ایشان هیچگاه در این میدان پشت به دشمن نکرد و نگریخت و از سوی دیگر به دقت مواظب رزمجویانی که از پشت سر قصد آسیب به ایشان داشتند بود)و با این وجود می توان حدس زد که در هر نقطه  از وجود شریف مولا(ع) زخمی بر روی زخمی وجود داشته و سرتاسر بدن او را خون فراگرفته باشد.

 

 


برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ