سلام بر تو ای رازی!

وبلاگ پرسنل ، محققان و بازنشستگان موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی

درباره من
سید محمود میرافضلی
نقاشیهای دیواری موسسه رازی: باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند(آل عمران-104).این وبلاگ توسط این جانب سید محمود میرافضلی ، به منظور ایجاد محیطی مناسب برای بحث و بررسی وضعیت تحولات علم و فناوری و بالاخص موضوعات مرتبط با موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی تاسیس شده است. این وبلاگ ، به هیچ وجه سیاسی نیست و بر اساس مقررات نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برپا شده است و مسئولیت مطالب کلا بر عهده اینجانب است. رعایت ادب و انصاف در بیان مطالب و نقطه نظرات یک وِیژگی ممتاز محققین و پرسنل موسسه رازی است و امیدواریم همکاران گرامی بنده این خصلت نیکوی خود را به بهترین وجه نمایش دهند.
نویسنده: سید محمود میرافضلی
تاریخ: چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠

مدیریت بر سازمانهای تحقیقاتی و آموزش عالی و به عبارت دقیقتر مدیریت بر نخبگان  امری است سخت و حساس و آنقدر تفاوت بین این سازمانها و نخبگان فعال در با سازمانهای دیگر وجود دارد که برای آن عبارت مدیریت بر مدیریت ناپذیران طراحی و بیان شده است.معمولا در برخی سازمانها این دسته از نخبگان به جای آنکه در مسیر فعالیتهای مشخص و مصوب و علمی حرکت کنند اکثرا درگیر یک سری حواشی و  مشکلات جنبی شده و به این ترتیب بازدهی علمی آنها کاهش می یابد و در اثر این اتفاق مشکلات زیادی برای آن افراد و سازمان مطبوع فراهم می شود. یکی از وظایف مدیران ارشد این سازمانها تهیه برنامه ای برای رفع این گونه مشکلات خاص و قرار دادن محققین در جایگاهی خوب همراه با آرامش و امنیت و شادی است. در متنی در زیر می خوانید  نامه ای است از سوی یکی از اعضای هیئت علمی شعبه .... که با اندکی سانسور و برش!!! خدمت شما تقدیم می شود. از خوانندگان محترم دعوت می شود به جای توجه به مصداقها و جنبه های شخصی نامه به جنبه های عمومی و فراگیرتر این مطلب توجه بفرمایند:


جناب دکتر میرافضلی سلام
نوشته ی زیر را اگر خواستید در سایتتان بگذارید شاید هم عنوانش بشه "دنیای پرآشوب یک هیئت علمی مجنون "
ارادتمند
کودک درون یک محقق موسسه رازی
من یک محققم، ابزار من ذهن من است که آموزش دیده و تخصص یافته که طرح بدهد، مسئله حل کند، سوال کند، جواب بیابد و رفع مشکل نماید. اما ذهن من درگیر است. نه درگیر چیزی که بابت آن به من حقوق می دهند درگیریک عالمه سوال.
چرا باید به خاطر کنگره رفتن و مقاله دادن توبیخ شوم؟ چرا با اینکه من گرانت دارم بودجه اش برای طرح من به شعبه واریز می شود نتوانم یک ریال آنرا هزینه کنم؟   
چرا باید هر نامه ای که نیروی خدماتی موسسه برای ...  در رابطه با من یا درخواستهای من را می برد ایشان با عصبانیت تکانی بخورند و بگویند باشد تا تکلیفش مشخص شود؟ چرا باید پایم را که وارد موسسه می گذارم حس کنم که  یک ضعیفه هستم؟ و چرا ذهنم قبول نمی کند که من ضعیفم؟ چرا نیروی خدماتی موسسه ماه به ماه سطل زباله ی اتاقم را خالی نمی کند یا اتاقم را گردگیری نمی کند؟
من یک محققم یک نیروی هیئت علمی با 17 سال سابقه ی کار در موسسه، یک زنم یک انسان اما چرا من که خارج می روم بدون همسرم به من می گویند چه جوری شوهرت اجازه داد؟ بعد ..... می گوید رفتی خوشگذرونی؟ چرا این حرفها را می گویند؟ مگر غیر از کاری که که من در خارج انجام میدهم انجام می دهند؟ چه جوری خوش می گذرونند؟
من یک نیروی هیئت علمی ام تمام وقتم را صرف نوشتن و کار کرده ام  و از گروههایی که فقط حدس و گمان می زنند یا فقط دنبال نشانه های تغییر می گردند گریزانم. باید سوژه بدهی وگرنه مثل من سوژه می شوی.
اصلا مفتخوری یعنی چِه؟ چرا به من گفتند مفتخور؟ چرا ..... همیشه اصرار می کند بنده باید از بقیه عذر بخوام؟ چرا وادارم کرد که چون یکی باعث آلودگی بروسلا و درگیری تب مالت خودش و دو نفر دیگه شد من از اونا عذر بخوام؟ چرا چون دیگه خواسته ی .... و عذرخواهی را قبول نکردم من را از بخش منتقل کردند؟ چرا باید مسئول ..... فرم عدم انطباق برایم پر کند؟ شاید شبیه واکسنهایی بودم که خراب بودند که باید توی فاضلاب بریزند؟
چرا به دانشجوهایی که با معرفی اساتید دانشگاه به موسسه می آن میگن نرو پیشش پشیمون می شی؟ چرا درخواستهایشان، نامه هایشان گم می شود؟ چرا فقط طرح من گم می شود؟
هیئت علمی ام اما ذهنم مثل یک بچه ی کنجکاو همه اش سوال می کند؟ دیگه نمی تونم کودک درونم را محبوس کنم و بهش بگم هیس کسی نفهمه بده. این سوالو نکن.
راستی چرا .... به من گفت دروغگو؟ چون بهش گفتم شما از این ور میزتون خبر ندارید؟
چرا سرم داد زد؟ چرا هر وقت باهاش صحبت می کردم دستاش می لرزید؟
چرا وقتی ..... اشتباه کرده بود و همه جا گفته بود چکهایش برگشت خورده رفته خارج و بعد فهمیدن اشتباه کردن و خواستم عضویتم را لغو کنم پولم را نمی دادن؟ به .... گفتم گفت به من ربطی نداره؟ مگر این اتفاقا توی این موسسه نمی افتد؟ چرا مجبور شدم برم دادگاه برای طرح شکایت؟ چرا مسئول .... چک تصفیه حساب را پرت کرد جلوم؟ من که شکایت نکرده بودم. فقط رفتم پرس و جو ؟
چرا در ساعت غیر اداری به من زنگ بزنند که بیا حراست از حراست حصارک اومدند؟ چرا من که نیومدم داد و بیداد راه انداختند که حالا خیلی پررو شدی؟
چرا دکتر دلیمی قول راه اندازی آزمایشگاه پیشنهادی را جلوی همه اعلام کرد اما همه بعد خندیدند گفتند حال یک چیزی گفته؟ چرا من که آزمایشگاه را پیشنهاد دادم اون چند بار هم اتفاقی نیفتاد از معاونت موسسه که پیگیری می کردم آخرین بار گفتند وقتم را گرفتی؟ من که بخیل نیستم چرا همکار من آزمایشگاه دیگری مشابه همین پیشنهاد را داد و..... راست میگن موافقت شده؟
چرا طرح که دادم گفتند ادعای کذب کردی و با افتخار 5-6 نفر امضا کردند و گفتند که دیگه وقت ما را نگیری؟ پرسیدم چرا؟ گفتند می خواستیم حالت را بگیریم؟ چرا؟ اصلا حالگیری یعنی چی؟ جزو وظایف ......... است؟
چرا حال نمی پرسند؟ چرا حال می گیرن؟ بعد این حال را که گرفتند چه کار می کنند؟
چرا ...... گفته همه تلاش کنند که عدم کارایی من ثابت شود؟
چرا من که در معاونت ...... هستم معاونت ....... در جلسه بخواد یک کار علیه ی من بکنن که درس عبرتی برای بقیه باشه؟ چرا همکارم سراسیمه اومد گفت یک کاری کن خیلی اوضات خرابه؟
چرا به بقیه میگن من لجبازی می کنم؟ چرا پریروز که من یک نفر ناشناس را راهنمایی کردم بره پژوهش برای تزش. باهاش دعوا کردند. بعد اومد پیشم گفت فامیلم هم فامیلی شماست. داد زده گفته فامیل فلانی هستی؟ چرا من که نمیدونستم . مگر فامیل من زشته؟
چرا نامه ای می آد برای امضا برای همه می برن به من میگن پاشو بیا امضا کن روز آخره ؟
چرا نامه می نویسم حصارک برای پیگیری طرحهایم، ارجاع داده اند به معاونت پژوهشی موسسه حصارک و طبق معمول مسکوت و...
چرا نامه را به مسئول شعبه نشون ندادند و فقط گفتند فلانی از شما شکایت کرده؟
چقدر سوال؟
اینا یک سری سوالات کودک درونم بود. سرکوبش نکنید اگر دوست داشتید جوابش را بدهید. هر کس که می تواند. سرکوبش نکنید با وعده ی الکی و آدامس هم متقاعد نمی شود.

اما سوال من؟ من یک محقق، نیروی هیئت علمی موسسه، که هفده سال سابقه دارم سوالاتم را رو در رو از چه کسی بپرسم؟ چه کسی جواب می دهد؟


برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ