سلام بر تو ای رازی!

وبلاگ پرسنل ، محققان و بازنشستگان موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی

درباره من
سید محمود میرافضلی
نقاشیهای دیواری موسسه رازی: باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند(آل عمران-104).این وبلاگ توسط این جانب سید محمود میرافضلی ، به منظور ایجاد محیطی مناسب برای بحث و بررسی وضعیت تحولات علم و فناوری و بالاخص موضوعات مرتبط با موسسه تحقیقات واکسن و سرم سازی رازی تاسیس شده است. این وبلاگ ، به هیچ وجه سیاسی نیست و بر اساس مقررات نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برپا شده است و مسئولیت مطالب کلا بر عهده اینجانب است. رعایت ادب و انصاف در بیان مطالب و نقطه نظرات یک وِیژگی ممتاز محققین و پرسنل موسسه رازی است و امیدواریم همکاران گرامی بنده این خصلت نیکوی خود را به بهترین وجه نمایش دهند.
نویسنده: سید محمود میرافضلی
تاریخ: جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠

...اى عمر بن عبدالعزیز! درب ها را به روى مردم و مراجعین خود بگشاى و مانع ها را برطرف نما و سعى کن که همیشه یار و یاور مظلومان و طردکننده ظالمان و متجاوزان باشى.... این جمله ای بسیار گرانبها از بیانات حکیمانه امام محمد باقر به عمر ابن عبدالعزیز است. در لابلای داستانهای تاریخی و روایات منقول از ائمه اطهار(ع) گهگاه به برخی داستانها بر می خوریم که از نظر مدیریتی بسیار جالب هستند. یکی از این داستانها، ماجرای ملاقات عمر بن عبدالعزیز با امام محمد باقر(ع) است. خلاصه داستان آنکه عمر بن عبدالعزیز پس از رسیدن به خلافت در سال 99 ه . ش و در حالی که 36 سال بیشتر سن نداشت به حاکم مدینه دستور می دهد تا فدک را به اولاد فاطمه(ع) برگرداند ولی چون در اجرای دستورش تعلل می شود خود مسافت بیش از هزار و پانصد کیلومتری شام تا مدینه را برای اجرای این حکم می پیماید!!! پس از ورود به مدینه بین او و امام محمد باقر ملاقاتی رخ می دهد که بسیار جالب است. مابقی داستان را از متن اصلی حدیث می خوانیم:


یکى از راویان حدیث ، به نام هشام بن معاذ حکایت کند :روزى عمر بن عبدالعزیز وارد شهر مقدّس مدینه گردید و من در خدمت او بودم که یکى از غلامانش ، به نام مزاحم وارد شد و گفت : حضرت ابو جعفر، محمّد بن علىّ علیه السلام مى خواهد وارد شود.عمر بن عبدالعزیز گفت : اجازه دهید وارد گردد.همین که امام باقر علیه السلام وارد شد، عمر مشغول گریه بود، حضرت فرمود: تو را چه شده است که گریه مى کنى ؟وسپس افزود: اى عمر بن عبدالعزیز! دنیا نوعى از بازار کسب و تجارت است ، عدّه اى در آن سود مى برند و عدّه اى از آن خارج مى گردند در حالى که زیانکار و خسارت دیده اند.و عدّه اى دیگر وقتى از این دنیا بروند پشیمان و نادم خواهند بود که چرا براى آخرت خود توشه اى برنگرفته اند.سوگند به خداوند متعال ، ما اهل بیت رسول اللّه صلى الله علیه و آله ، صاحبان حقّ هستیم و کلّیّه اعمال و کردار بندگان بایستى از برابر دیدگان ما بگذرد. اى عمر بن عبدالعزیز! تقواى الهى پیشه کن و در درون خود پیرامون دو چیز بیندیش :اوّل آن که دقّت کن چه چیزهائى را دوست دارى که همراه تو باشد تا در پیشگاه خداوند سعادتمند باشى .دوّم آن که متوجّه باش ، از چه چیزهائى ناراحت هستى و تو را ناپسند آید، که همانا در پیشگاه خداوند تو را سرافکنده مى گرداند و مانع عبور تو از صراط خواهد شد. اى عمر بن عبدالعزیز! درب ها را به روى مردم و مراجعین خود بگشاى و مانع ها را برطرف نما و سعى کن که همیشه یار و یاور مظلومان و طردکننده ظالمان و متجاوزان باشى ؛ و سپس افزود: هر که داراى سه خصلت باشد، ایمانش کامل است .عُمَر با شنیدن این سخن ، دو زانو نشست و گفت : یاابن رسول اللّه ! آن سه چیز را بیان فرما؟ همانا شما اهل بیت نبوّت هستید.حضرت فرمود: اوّل آن که هنگام شادمانى و خوشحالى گناه و معصیتى مرتکب نشود، دوّم آن که هنگام غضب و ناراحتى حقّ را فراموش نکند؛ و سوّم آن که هنگام دست یافتن به امور و اموال دنیا آنچه حلال و مباح او نیست تصرّف نکند. راوى گوید: چون سخن به این جا رسید، عمر بن عبدالعزیز دستور داد تا قلم و کاغذ آوردند و سپس حواله انتقال فدک را - که خلفاء قبل از او غصب کرده بودند - تحویل امام محمّد باقر علیه السلام داد(خصال شیخ صدوق : ج 1، ص 104، ح 64). وقتی که عمر بن عبدالعزیز فدک را به امام باقر علیه السلام باز گرداند، اعلام کرد که: ای مردم! من فدک را به اولاد رسول الله و امیرالمؤمنین برگرداندم. عده ای از بزرگان اهل شام و قبیله قریش نزد عمر بن عبدالعزیز رفتند و اعتراض کردند که: تو با این کار موجب طعن بر عمر و ابوبکر شدی و کار آنها را زشت شمردی عمربن عبدالعزیز در جواب آنها گفت: همه ی ما می‌دانیم که فاطمه علیهاسلام ادعا کرد که فدک مال او و در دست اوست، و او هرگز به رسول خدا دروغ نمی بست. او هر چه ادعا کند، دلیل و بینه ای لازم ندارد، چرا که بانوی زنان اهل بهشت است. من نیز امروز میراث او را به فرزندانش رد کردم تا بدین وسیله به رسول خدا تقرّب جسته باشم و فاطمه و حسن و حسین در روز قیامت، مرا شفاعت کنند. اگر من به جای ابوبکر بودم ادعای فاطمه را می پذیرفتم و فدک را به او باز می‌گرداندم.در جایی دیگر به مخالفین پس‌دادن فدک گفت:« اولاً من می خواستم رضایت فاطمه(س) را جلب کنم، چرا که رسول خدا فرموده:« رضایت فاطمه رضایت من است.» ثانیاً وقتی فدک به مروان رسید، مروان آن را به پدر من عبدالعزیز بخشید. بعد از پدرم، من و برادرانم در فدک شریک بودیم. من از آنها خواستم سهم‌شان را به من بفروشند. بعضی از آنها فروختند و بعضی بخشیدند. و بدین ترتیب تمام فدک ملک من شد. اکنون خواستم آن را برگردانم و به فرزندان فاطمه  ببخشم. چه اشکالی دارد؟(بحار الانوار، ج 29، ص 12-208).

پس از گفتگوهای مخفیانه و به احتمال زیاد هدایتگرانه امام سجاد(ع) با معاویه دوم که منجر به عاقبت به خیری و انهدام خاندان ابوسفیان شد شاید نتوان در تمامی تاریخ ننگین خلفای بنی امیه، جلسه ای صمیمانه تر و گفتگویی محبت آمیز تر از این گفتگو بین یک امام شیعه و یک خلیفه اموی پیدا کرد. این گفتگو و نتایج بسیار مثبت آن قطعا حاصل استعداد بی نظیر و صلاحیت والای عمر بن عبدالعزیز بوده است....

اینها بخشهایی از تاریخ اسلام است که برای عبرت گرفتن و نه سرگرمی از پیشینیان به ما ارث رسیده و اگر نخواهیم در دوران حکومت اسلامی و در سازمانهای ایرانی که ادعای شیعه گری دارند به این مفاهیم اصیل دینی توجه کنیم پس چه زمانی باید این توصیه ها را جامه عمل بپوشانیم؟ ایا اینها فقط برای پرکردن وقت مردم بر فراز منبرها به درد می خورد و یا اینکه قرار است به دقت خوانده و عمل شوند؟ ما این توصیه ها را بر حسب تکلیف خود می نویسیم و اجرای آن را قبل از همه بر خود فرض و واجب می دانیم.


برچسب ها
دوستان
ابزارک های وبلاگ