کربلایی ها خوش آمدید...زیارت قبول

 در یکی دو  روز اخیر چند نفر از این برادران را در بهداری زیارت کرده ام. پاههای آنها از طی مسافتهای طولانی خسته ، بدنهای آنها از سرما و گرما و خوابیدن در سطوح ناصاف و زمینهای ناهموار دردناک و بعضا احوالات آنها به علت برخی بیماریها که معمولا در تجمعات سنگین دیده می شود ناخوش احوال است ولی روحشان..

این برادران این روزها روحیه های خوش و قلبی روشن دارند. برخی می گویند انگار خواب دیده ایم...ما و هزاران و میلیونها نفر از مردم صدها کیلومتر راه پیمودیم ...بعضا از چند کیلومتر به مرز مهران راهپیمایی ها شروع  شده و به صورت مداوم یا منقطع تا کربلا ادامه داشته است. برخی از آنها شبها مجبور بوده اند در محیط بیابانی عراق و در میان جانوران گزنده ( که البته آنها نیز به حرمت زوار امام حسین ع نیشهای خودشان را در پستوها پنهان کرده بودن)شب را به روز برسانند.

یکی از این دوستان می گفت از کوفه که به طرف کربلا پیاده می رفتیم پس از طی مسافت حدود 50 کیلومتر نزدیکی کربلا به شب خوردیم. مجبور شدیم در یکی از موکب یا هیئتهای عرافی نماز خوانده و به استراحت بپردازیم تا فردا مسیر را ادامه دهیم. پس از نماز مغرب و عشا و صرف شام از طرف موکب، آماده خواب شدیم که متوجه شدم دو تا جوان عراقی با سرنگ در دست لای جمعیت در حال حرکت هستند. با زبان انگلیسی که آنها هم کم بلد بودند سوال کردم با این سرنگها چه می کنید؟ آنها گفتند شما زوار امام حسین هستید. ما برای برکت محصول مزرعه امان که عمدتا نخل خرماست و اعتقاد راسخ داریم که در این ایام  برکت به ما نظر می کند در میان زایران هستیم تا به آنها خدمت کنیم و از آنها برکت بگیریم. از فلسفه سرنگ پرسیدم گفت ما از زواری که پایشان تاول زده ، اجازه می گیریم که آب  تاولهای پایشان را بگیریم و بعد از اربعین زیر درختان نخلمان بریزیم . چون اطمینان داریم که این آب تاول باعث برکت می می شود

البته ممکن است برخی به واسطه خطرات ناشی از استفاده از سرنگ در شرایط بهداشتی یا به واسطه وجود چنین عقاید عجیبی ، شگفت زده و بعضا معترض باشند ولی ...بگذریم

همین دوست می گفت به عینه دیدم که مردم عراق موقع حرکت زوار به طرف کربلا همه هستی و مال و منال خود را در اختیار زوار قرار می دادند و از آنها می خواستند از روی منزل و از روی فرش آنها عبور کنند، روی مبل آنها بنشینند و از غذا و چای آنها  استفاده کند تا خاک پای زوار حسین ابن علی ع برای آنها برکت داشته باشد.

بچه های کوچک با التماس از ما می خواستند از داخل منزلشان عبور کنیم و از لیوان آب آنها بخوریم. آنها اصرار داشتند لباسهای ما را بشویند، بهترین زیر انداز خود را به ما اختصاص می دادند و همه جوره ما را میهمان می کردند. آنها به این کار افتخار می کردند و واقعا عالی بودند.

5 کیلومتری مهران به واسطه ترافیک پیاده رفتیم تا مهران..بعد از مهران با اتوبوس سپاه به 5 کیلومتری پایانه مرزی رفتیم و بعد از عبور از مرز حدود 25 کیلومتر در خاک عراق پیاده رفتیم تا به دیوانیه رسیدیم. از آنجا با تریلی به شهر الکوت رفتیم. در ترمینال آنجا با ماشینهای ون با مبلغی ناچیز به نجف رفتیم. از نجف تا کربلا 80 کیلومتر پیاده رفتیم. بعد از زیارت کربلا و خواندن زیارت اربعین به طرف کاظمین رفتیم. حدود 5 کیلومتر پیاده رفتیم تا به ماشینها رسیدیم و بعد با اتومبیل به کاظمین رفتیم. نماز را در صحن امام موسی ابن جعفر ع خواندیم و بعد از زیارت با ون به طرف مهران برگشتیم. به دلیل ازدحام جمعیت مدتی معطل شدیم. بعد 10 کیلومتر از مرز مهران تا محل اتومبیلهای خودمان پیاده رفتیم و از آنجا به تهران امدیم...خاطرات این محشر کبری در دوربینها نمی گنجد...

 

 تصویری از قبرستان وادی السلام در شهر نجف- اقای کمالی دهقان

 

کسی می داند کسی که در تصویری زیر سینی بر روی سر گذاشته و چشمانش را گرفته و کسی که چفیه دور گردنش است چه کسانی هستند؟

شبها در کنار یکدیگر ...خسته و کوفته در خیابانها

و اینک در بین الحرمین با یک سلام به امام حسین ع و حضرت ابوالفضل ع تمامی خستگی ها از تن به در می رود

 

و باز  هم یک تصویر جالب از یکی از قبرهای واقع در قبرستان وادی الاسلام. مرده ها را درون این حفره ها وارد و دیواره را تیغه می کنند

/ 0 نظر / 57 بازدید